تبليغاتX
مانده ام تنهای تنها با غم تو

مانده ام تنهای تنها با غم تو

 

تنها:

 

غمی مرا همیشه مرا هست.

غمی مرا همیشه مرا هست و تنهایم.

تنها

تنها

و باز تنها تر.

 

من ماهی گم کرده دریایم

در حوض سنگی بی آشوب.

این ماهیان که زاده ی این حوضند

در این خیال که حوض سنگی شان

دنیای پر ترانه و آزادی ست

و آنچه ز آبی دریای بی پایان

خوانم به گوششان،

همه چون یاوه است.

تنها ترین منم اینجا.

تنها

تنها

و باز تنهاتر....

بگذر از من:

 

دست من خسته است

ساز من ناکوک

فکر من آشوب.

امشبی بگذر که حالی نیست.

من سخن ها دارم امشب با دل محزون،مجالی نیست.

 

لحظه ها چون باد

در فغان و شورش و بیداد

می روند اینک چو سیلی پر غم و ناشاد.

 

دست دل خسته است

ساز دل ناکوک

حال دل آشوب.

بگذر از من کاین غم جاوید

همچو قفلی بر ضریح قلب من بسته است.

کوچه:

 

پشت سر کوچه است و پیش روی نیز.

من میان یک خم از این کوچه ها

زیر لب با خویش می خوانم چنین:

" پیچکی گر سر بر آرد از حیاط

بینمش اما نبندم دل به او "

همچنان من کوچه ها را می روم

با تمام خنده ها و اشک ها.

بیچاره من:

 

تو را در جستجوی خویش می کاوم

که شاید خویش را یابم.

ولی بیچاره من!

خود را هم اندر راه تو

داده ز دست اکنون.

رفتن:

 

ماندن همیشه در سرِ ما هست

اما همیشه نماندن

داغ قصه ی این روزگاران است.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387 0:36 توسط alone girl |


از این متن خیلی خوشم اومد یه جورایی حرف دل منه و با مضمون وبلاگم تقریبا یکیه...

 

من نمیدانم فلسفه دوستی ما انسان ها با یکدیگر چسیت؟

شاید...!

ما انسان ها با هم دوست می شویم تا یکدیگر را در رسیدن به کمال کمک کنیم.

با هم دوست می شویم تا طرف مقابل مان را شاد کنیم.

و خودمان هم نشاط را مزه مزه کنیم.

دوست می شویم تا تنهایی یکدیگر را فراری دهیم به سمت ابد.

ما...

من نمیدانم فلسفه دوستی من و تو چیست؟

من مدام فقط باید به نبودنت فکر کنم!

مزه تنهایی گرفته تمام وجودم را!

دیگر نمیدانم شادی چه طعمی دارد!

من هر روزم را با تکرار عبارت های تاکیدی و مثبت شروع می کنم.

یک احساس خوبی در رگ هایم وول می خورد با این کار.

اما... فقط کافیست به خلا نبودنت فکر کنم.

دیگر خبری از آن احساس خوشایند نیست که نیست!

...

لطفا فلسفه دوستی بین خودمان را برای من تعریف کن ؟! لطفا!

تو چه جوری می توانی بدون من زندگی کنی؟!

تویی که می گفتی " دوستت دارم " .

تویی که با مهربانیهایت به من خاطرنشان می کردی که برایت ارزش دارم.

حالا فلسفه این تنهایی و دلتنگی و ... چیست؟

این فقدان خواسته یا ناخواسته ات را ترجمه کن برایم،شاید خمودگی دست از سرم بردارد.

من این شهر شلوغ غربت زده را نمی خواهم.

این پله های روز افزون پیشرفت را دوست ندارم.

دارم با پرنده ها و درخت ها بیگانه می شوم!

این بیگانگی بزرگ ترین فاجعه زندگی من است(البته،بعد از فاجعه کوچ کردن تو!).

کاشکی دیر نشود!

کاشکی جنون دست از سر نوشته های من بردارد،کاشکی!

دلم برای سلام های خوش طمعت تنگ شده عزیز روزهای زندگی!

دلم برایت تنگ شده،عزیزی که به من تکرار جمله " دوستت دارم " را آموختی!

چرا مرا نجات نمی دهی از این همه دغدغه؟!!!

می بینی؟! سطر به سطر نوشته هایم لهجه دلتنگی شدید به خود گرفته اند؟!

راستی این نوشته ها را هنوز هم می خوانی؟!

اگر پاسخت " آری "ست،کاری بکن که فلسفه دوستی،زیباترین فلسفه زندگیمان بشود!!!

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 1:49 توسط alone girl |


چون پرستویی پر زد و رفت

 

کوچه در کوچه ، دیار به دیار

 

اما نمی دانم عاشقم یا در توهم

 

مدت زمانیست در انتظار نشستم

 

تا بیایی از بیکرانه ها

 

در قلب سپهر پر بگشایی.

 

شالیزارها را سوزاندم

 

جنگلزارها را به رقص شعله های آتش سپردم

 

تا عشق بداند که دیگر وجود ندارد...

 

وقتی دوست داشتن یک سکه دو روست

 

چرا عشق چرا عاشقی چرا دوست داشتن ؟؟!!!

 

از استاد آموختم

 

دوست داشتن ارشد عشق است؛

 

ولی می دانم هر دوی آن ها پوچ است.

 

لحظه ها به سوختن خورشید می نگرم

 

تا بدانم فرق شمع و خورشید چیست؟

 

اما به دلم گواه می دارم

 

به نور ابدیت قسم

 

به قطره چشم اشک یتیمی قسم

 

به اسیر دور از وطن قسم

 

که دلش برای فرزندان و وطنش می تپد

 

به ناز دختری که قصه گوی عروسکش است قسم

 

" که همه سوختن را دوست دارند "

وقتي كسی رادوست داری؛

 

گفتن آسان تراست، شنيدن آسان تراست، كاركردن آسان تراست.

 

و وقتی كه كسی تورا دوست دارد؛

 

خنديدن آسان تراست.

 

و اگر تنهای تنها باشی؛

 

به مرگ فكركردن ازهمه چيزآسان تراست.

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 0:20 توسط alone girl |


 

اولين کسی که عاشقش ميشی دلتو ميشکونه و ميره .

 

دومين کسی رو که ميای دوست داشته باشی و

 

از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر ميشکونه و ميزاره ميره .

 

بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و

 

از اين به بعد ميشی اون آدمی که هيچ وقت نبودی .

 

ديگه دوست دارم واست رنگی نداره ...

 

و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشکونی

 

که انتقام خودتو ازش بگيری

 

و اون ميره با يکی ديگه ......

 

اينطوريه که دل همه آدما ميشکنه !!!!!!

 

كوله بارسفرت رفت و نگاهم را برد

 

نه تو ديگر هستي نه نگاهي كه در آن دلخوشي ام سبز شود

 

سايه مي داند كه به دنبال نگاهت همچون ابر، سر گردانم

 

هيچ كس گمشده ام را نشناخت .

 

تابش رايحه اي بی خبر، آورد كسی در راه است

 

چشمی از درد دلم آگاه است.

 

كاش هيچ وقت عشقی متولد نمی شد كه روزی احساسي بميرد !!!!

گريه هم با من دگر نامهربانی مي کند

 

قلبم اما گريه هايش را نهانی مي کند

 

اشک تنها مونس شبهای تارم بود و بس

 

اشک هم با غم دگر اما تبانی مي کند

 

بلبلی در زير باران نگاهم لانه داشت

 

اينک اما جغد شومی نغمه خوانی مي کند

 

باغ قلبم از هجوم دردها پاييز شد

 

غصه هم در آن به شادی باغبانی مي کند

 

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387 1:16 توسط alone girl |


امشب خواستم به نظر چند تن از دوستان احترام بزارم و مطلبی بر خلاف مطالب

 گذشته توی وبلاگم بزارم ولی فکر نکنم خودم بتونم به همه ی این باید ها عمل کنم

 یعنی در اصل بعضی از اون بایدها بر خلاف عقایدمه !!!

 

 

" يادم باشد : حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننويسم که کسی را آزار دهد "

" يادم باشد : که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نيست "

" يادم باشد : جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را

 با کمتر از صداقت ندهم "

" يادم باشد : بايد در برابر فرياد ها سکوت کنم و برای سياهی ها نور بپاشم "

" يادم باشد : از چشمه ، درس خروش بگيرم و از آسمان ، درس پاک زيستن "

" يادم باشد : سنگ خيلی تنهاست ، بايد با او هم لطيف رفتار کنم

 مبادا دل تنگش بشکند "

" يادم باشد : برای درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام

 نه برای تکرار اشتباهات گذشته ! "

" يادم باشد : هر گاه ارزش زندگی يادم رفت در چشمان حيوان بی زبانی که به

 سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم ... "

" يادم باشد : می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی که از

 سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد ! "

" يادم باشد : گره تنهايی و دلتنگی هر کسی فقط به دست خودش باز می شود "

" يادم باشد : هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم ... "

" و يادمان باشد هيچگاه از راستی نترسيم ! "

 

 

" مراقب افکارت باش ، آنها به گفتــــــــار تبدیل می شوند "

" مراقب گفتارت باش ، آنها به کــــــــردار تبدیل می شوند "

" مراقب کردارت باش ، آنها به عــــــــادت تبدیل می شوند "

" مراقب عادتهایت باش ، آنها به شخصیت تبدیل می شوند "

" مراقب شخصیتت باش ، که ســــــــرنوشت تـــــو است "

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 1:6 توسط alone girl |


تو آمدی و ساده ترین سلام را همراه یادگاریهایت کردی

 

وبا پاک ترین لبخند،وجودم را به اسارت گرفتی.

 

تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات

 

بر ساحل قلبم نشاندی

 

و زیباترین خاطرات را زنده کردی.

 

تو آمدی وگرمی حضوری خورشیدوار را بر طلوع آرزوهایم حک کردی.

 

و آمدنت همچون قاصدکی بهار را برای هستی خزان زده ام به ارمغان آورد.

 

اما سر انجام طوفان حسادت قاصدک زندگی ام را به یغما برد.

 

کاش می دانستم که کدام بهانه،

 

اشتیاق رفتن را در خیالت به تماشا نشست.

 

تو رفتی و من در سوگ رفتنت در میان فراموشی ها گم شدم.

 

آری تو فراموش کردی و من هنوز هم با دیدگانی خواب زده چشم به راهت

 

 دارم و هنوز هم مانند پنجره ها ی منتظر باران،حسرت دیدارت را با فرو

 

 ریختن اشک هایم،به دست غربت می سپارم.

 

ای مقدس!من هنوز هم اصالت نگاهت را میخواهم.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 0:31 توسط alone girl |


قلب من كوچك بود ...

 

عشق تو ليك بزرگ ..

 

من ز اندازه قلبم بيرون عاشقت بودم و از عشق تو سرشار

 

ولي...

 

ساليان بسيار مانده ام عاشق تو

 

تا كه اندازه اين عشق ترا،در دلم جای دهم

 

و هنوزم به اميدعاشقت خواهم بود

 

گرچه تو رفتی و دل تنها شد ...

 

گرچه اين عشق بدون تو غمی بر ما شد...

 

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386 4:17 توسط alone girl |


هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم.

ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم.

ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.

ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به

بهونه اي بشکنم.

ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم.

ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم.

ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم!!!!

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 2:37 توسط alone girl |



باران مي بارد امشب


بر سکوت تنهايي ام.


و سکوتم با ترنم باران همنوا مي شود


و اين بغض خيس مي شکند


بغضي که از فراق چشمانت

 
تا سحر منتظر بود.


دل بودنت را بهانه کرد.


صدايت کرد نشنيدي اما


با نم نم باران


زار  زار گريست!

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 1:26 توسط alone girl |


 

هيچکس تنهاييم را حس نکرد

لحظه ويرانيم را حس نکرد

 

در تمام لحظه هايم هيچکس

وسعت حيرانيم را حس نکرد

 

آن که سامان غزلهايم از اوست

بي سر و سامانيم را حس نکرد

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 1:52 توسط alone girl |


DESIGN BY :MINOS X

سلام به تنهایی
که پشت درهای بسته برای زمان قصه می گوید
و من این را وقتی فهمیدم که واژه های تنهایی
از لابه لای دفتر مشقم ریختند

***
من تنهایی را در التهاب لحظه ها
از پس دیوار شب
و در آیینه باور خود احساس می کنم
قسم به زمان " اشک "
تنها گواه این حضور تلخ بود

***
کسی نتوانست
وسعت تنهاییم را حس کند


صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

تنها ترین تنها
سایبان آرامش ما ماییم=>لیلا جون
ساز شکسته==>پریسا جون
پسر سرما
دلتنگیهای من=>جوجو
غمکده تنهایی(شبگرد)
آه می کشد دریا(سهیل)
جیغ بنفش
عشقه پاک
خواب دم صبح==>الی عزیز
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

آذر 1387

مهر 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386




    تعداد بازديدها:

Click Here To Navigate واسه من تنهایی درده،درده هیچکسو نداشتن \ منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com